|
روی تخته سیاه جهان زنگ خورد ناظم صبح آمد سر صف توی برنامه صبحگاهی رو به خورشید گفت: باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد و کتاب شب پیش را ماه با خودش برد. آی خورشید روی این آسمان روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس: زیر این گنبد گرد و کور و کبود آدمیزاد هرگز دانش آموز خوبی نبود !!!....... + نوشته شده در 87/05/30 16:31 توسط فریبا |
زندگی، راز بزرگی است که در ما جارست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست... زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ هیچ!!! زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را ، خواهد کشت ... زندگی درک همین اکنون است... زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک ، به جا می ماند. زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ... زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود ... زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر... زندگی ، باور دریاست در اندیشه ماهی ، در تنگ... زندگی ، ترجمه روشن خاک است ، در آیینه عشق ... زندگی ، فهم نفهمیدن هاست... زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندی ست... زندگی ، شاید شعر پدرم بود که خواند چای مادر ، که مرا گرم نمود نان خواهر ، که به ماهی ها داد... زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم... زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت... زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم...
+ نوشته شده در 87/05/30 14:53 توسط فریبا |
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد در آن گوشه چندان غزال خواند آن شب چو روزی ز آغوش دریا برآمد تودریای من بودی آغوش بازکن
گروهی برانند کاین مرغ شیدا شب مرگ از بیم آنجا شتابد من این نکته گیرم که باور نکردم + نوشته شده در 87/05/30 14:40 توسط فریبا |
گریه نمیکنم نرو... آه نمیکشم بشین... حرف نمیزنم بمون... بغض نمیکنم ببین... + نوشته شده در 87/05/30 14:34 توسط فریبا |
من پسورد ايميلم را فراموش كردم . مشخصات آنرا هم بياد ندارم . با اين حساب ايميلم را نمي توانم چك كنم. چيكار كنم ؟ چي به فكرتون ميرسد ؟ كمكم كنيد ؟ + نوشته شده در 87/05/08 12:49 توسط فریبا |
+ نوشته شده در 87/04/27 13:1 توسط فریبا |
+ نوشته شده در 87/04/24 12:37 توسط فریبا |
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد + نوشته شده در 87/04/24 12:36 توسط فریبا |
چه ميهمانان بي دردسري هستند مُردگان ! + نوشته شده در 87/04/20 14:19 توسط فریبا |
بي رحم بايد بود،بي رحمي را بايد از تو آموخت + نوشته شده در 87/04/17 16:11 توسط فریبا |
دعا كنيد كه از بستر بيماري بلند شود .
دعا كنيد كه خداوند به او قدرتي ديگر عطا كند. دعا كنيد كه دوباره روي پاهاي خود بايستد . دعا كنيد كه بتواند كلام خود را بر زبان جاري سازد . دعا كنيد كه باز هم در كنار خانواده عمري را سپري كند . دعا كنيد - دعا كنيد براي او كه يك ماه است نيمه بي هوش در بيمارستان بستري است و غذا را از گلوي سوراخ شده اش به او مي رسانند . برايش دعا كنيد و التماس دعا دارم.... + نوشته شده در 87/04/17 12:32 توسط فریبا |
+ نوشته شده در 87/04/16 19:22 توسط فریبا |
حافظه ما هیولایی است: از یاد می بری ... او نمی برد. به سادگی چیزها را بایگانی می کند. آنها را برایت نگه می دارد یا از چشمت نهان می کند ... می خواهی چیزی را به خاطر آوری, او پاسخ دلخواه خود را به درخواست تو می دهد. گمان می کنی صاحب حافظه ای هستی, حال آنکه او صاحب توست! + نوشته شده در 87/04/16 19:5 توسط فریبا |
+ نوشته شده در 87/04/16 18:48 توسط فریبا |
حمل سنگ از صخره هاي سترگ در بالاي قله هاي رفيع
از كشيدن منت ادميان برايم خوشايند تر است. + نوشته شده در 87/04/16 13:48 توسط فریبا |
خدايا فقط تو را دارم و تا تو را دارم ... + نوشته شده در 87/04/15 16:1 توسط فریبا |
امروز شنبه است و با اينكه در اين كشورروز هاي شنبه ويكشنبه روزهاي تعطيل به حساب ميآيد ولي ما مشغول كار هستيم . نمي دانيد چه جنب وجوشي در اينجا هست . هر كي بشكلي با خودش درگيره . ميدانيد چرا ؟ براي اينكه قرار است فردا جناب آقاي رئيس جمهور به اين كشور تشريف فرما شوند .
فردا ايشان تشريف فرما مي شوند ولي از ۱۵ روز قبل هياتهاي مختلفي دراين خصوص رفت و آمد دارند . براي دو روز سفر و هزاران مشكلات پس و پيش آن . خلاصه دعا كنيد همه چيز به خوبي و خوشي پيش برود . + نوشته شده در 87/04/15 15:9 توسط فریبا |
+ نوشته شده در 87/04/15 14:32 توسط فریبا |
من چرا اینقدر آرامم
چرا هر وقت سنگینی دنیا بر دلم سنگینی می کند آرام به گوشه ای می خزم و به یاد کودکی زانو به بغل می گیرم؟ + نوشته شده در 87/04/12 14:54 توسط فریبا |
غير از تو مادر كسي رو صدا نمي كنم ديگه گوشه چادرت رو رها نمي كنم ديگه .... مادر كجاست دعات كه پشت و پناه من باشه چشم پر نور تو چراغ راه من باشه... تقديم به زيباترين گل دنيا مادر خوب و مهربونم :چه زيباست به خاطر تو زيستن وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به پاي تو سوختن وچه تلخ غم انگيز است دوراز تو بودن وبدون خوشبختي زيستن براي تو گريستن وبه عشق و دنياي تو نرسيدن . . .اي كاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراتر از زندگي است بدون تو و دور از دستهاي مهربان تو وبه دوراز قلب حساست زندگي چه تلخ و ناشكيباست مادر گل به گل سنگ به سنگ اين ديار يادگاران تو اند مادر نامت را بر آسمان نوشتم سرشار از زندگي شد و آفتاب در برق چشمان مهربانت برخاك نشست درياهاي بي قرار آرام گرفتند و چمنها سبز شدند وهمه سروها راست قامت تر به احترام ايستادند + نوشته شده در 87/04/05 12:41 توسط فریبا |
بچه که بودم از پدرم پرسیدم: "ده دقیقه زمان زیادی است؟" + نوشته شده در 87/04/04 19:39 توسط فریبا |
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم + نوشته شده در 87/04/04 12:31 توسط فریبا |
+ نوشته شده در 87/03/27 15:4 توسط فریبا |
من تنها هستم ، تنهای تنها .... برای او آرام آرام اشك بريزم ..... + نوشته شده در 87/03/27 15:4 توسط فریبا |
شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت ؟ + نوشته شده در 87/03/24 18:49 توسط فریبا |
+ نوشته شده در 87/03/24 18:45 توسط فریبا |
بلاتکلیفم! + نوشته شده در 87/03/21 16:29 توسط فریبا |
گاهی شادم گاهی غمگین گاهی نرم وگاهی سنگی گاهی سبک بال وگاهی خسته گاهی مغرور وگاهی شکسته
با دیدگانی فرو بسته لب بر جام زرین زندگی نهاده ایم وجز به باده خیال چیزی ننوشیده ایم/امروز زا که داریم فردا را در نمی یابیم فردا از راه میرسد وما غافلیم از روزهای که آمدند ورفتن/در کنار هم نشسته ایم وهمدیگر را نمی شناسیم/نگاه هایمان چه غریبانه است.مهربانا خواندنی ها را باید خواند نوشتنی ها را باید نوشت و دیدنی ها را باید دید/من مینویسم وتو میخوانی و دیگری که میبیند به ما میخندد. زندگی لبخند دارد واشک همراهش است زندگی مهربانی دارد وبی وفایی همراهش است/حکایتی است که تامی نویسیمش دیگر فرصتی برای خواندنش نیست . + نوشته شده در 87/03/21 16:26 توسط فریبا |
+ نوشته شده در 87/03/21 16:24 توسط فریبا |
+ نوشته شده در 87/03/20 19:50 توسط فریبا |
|
| |||||